در گذر از روزمرگي خيابانها با چشماني كه هنوز بدرستي خواب از آن رخت بر نبسته، ناگاه حقيقتي به بزرگي خورشيد ذهنم را روشن ساخت.
شهيد رحيم برجي، شهيد علي صياد رودكار، شهيد قربانعلي همتي، شهيد ميرمسعود خديور، شهيد رضا اصحابي، شهيد اصغر حقشناس، شهيد علي زارع و ...
از شيشههاي بخار گرفته خودرو به هر سو مينگريستم اسامي شهداء را بر پارچههاي رنگي آويخته بر درختان ميديدم كه همچون خورشيدي از ميان برگهاي خزاني رخ مينمود و ذهن غبار گرفته و چشمان خوابآلود مرا روشن ميساخت.
يكباره به خود آمدم انگار چيزي در اعماق قلبم جوشيد و با جريان خون سرخ و گرم به سرم راه يافت.
هر يك از اين نامها براي پدر و مادر فرزندي دلبند، براي همسر، حامي و ياور و براي فرزندانشان پدر، نانآور، پناه و اميد بودند.
هر كدام از اين شهداء در عنفوان جواني، با هزاران اميد و آرزو، با عشق به خانواده (پدر، مادر، همسر يا فرزند) و با تعلقات خاطر فراوان دست از جان شستند و پا به ميدان نبرد نهادند.
نبردي نه از براي نام و نان و قدرت، بلكه براي دفاع از آرمانها و ارزشها، براي پاسداري از كيان اين مرز و بوم، براي حفاظت از خانواده و هم ميهنانشان در مقابل بيگانگان.
امروز ياد ۳۶شهيد منطقه امامزاده صالح غازيان بندرانزلی همچون قافلهاي از بهشت از ميان خيابانهاي انزلی ميگذرد، و ياد آن سروقامتان استوار را بار ديگر براي مردم اين ديار زنده ميكند.
شهدا به زبان دل به ما ميگويند: "ما رفتيم تا شما بمانيد، نه ماندني همچون مرداب كه ماندني همچون جويبارهاي زلال."
آنها رفتند تا ما بمانيم، بمانيم و ارزشهاي والاي انساني، ديني و اخلاقي را در جامعهمان نهادينه كنيم، ايران عزيز را كه خونهاي پاك بسياري در پاي آن ريخته شده هر روز از روز پيش آبادتر سازيم و زندگي همراه با اميد، سربلندي، عزت و روشني براي مردم و جوانان فراهم كنيم.
باور داشته باشيم كه شهيد، شاهد است و ناظر بر اعمال ما و بدانيم كه روزي هست كه بايد در آن روز به خاطر اعمالمان پاسخگو باشيم.
آيين گراميداشت ۳۶شهيد امام زاده صالح غازيان عصر روز چهارشنبه در مسجد امامزاده صالح غازيان برگزار شد.
شهرستان بندرانزلی در سالهاي جنگ تحميلي كه شايد حدود ۱۰۰هزار نفر جمعيت داشت بيش از ۴۰۰شهيد، ۹۰۰جانباز و ۱۵۰آزاده به ايران اسلامي هديه داد.